|
دخترک شالش را هم برداشت. در را محکم بست. بی هدف توی خیابان راه می رفت. فکر؟ نه فکری توی سرش نبود. نمی توانست افکارش را به سمت هدفی مشخص سوق دهد. مثل قدمهایش. فقط راه می رفت گیج بود. هوا سرد بود. سوز برف به صورتش شلاق می زد، اما حسش نمی کرد. تنها سوغات هوا گونه های گل انداخته بود. نمی دانست باید اشک بریزد یا نه! فریاد بزند یا نه! سکوت این تنها همراهش بود. دلش می سوخت. دلش برای دخترک سرگردان توی خیابان می سوخت. حس کرد، ضربه را حس کرد. مرد دستش را روی سینه اش گذاشته بود.
- "دختر حواست کجا ست؟"
صورت دخترک درد گرفته بود. دستش را از جیبش در آورد و روی صورتش گذاشت.
- "ببخشید آقا شما را ندیدم. متوجه نشدم. چیزیتون شد؟"
با نه مرد انگار کلید آزادی دخترک از آن فضا داده شد. قدمهاش را تند کرد تا زودتر از نگاه متعجب مرد دور شود.
خاطرات می آمدند و می رفتند. خنده ها و گریه ها، خوشی ها و سرمستی ها، گونه اش خیس شده. نگاه عابران را می فهمید اما توان مقابله نداشت. زن و مردی نزدیک شدند و زن صورتش را برگرداند به طرف او.
- "ببخشید خانم چیزی شده؟"
دخترک انگار منتظر این تلنگر بود تا غوغای درونش فوران کند و گدازه های آن وجودش را به آتش بکشد. دیگر اشک امان نمی داد. دخترک سرش را به اطراف چرخاند مثل کسی که چیزی گم کرده .
- "گم اش کردم همین جا بود. ببخشید خانم شما ندیدید. همین جا بود، کنار من."
- "چی گم کردی؟ چه شکلی بود؟ بگو شاید بگردیم پیداش کنیم؟ اندازه اش چقدر بود؟"
- "همین جا بود توی دستم. سفید بود. بوی خوشبختی می داد. آرزوم بود. همین جا، کنارم داشت می آمد. دستم را محکم توی دست خودش گذاشته بود.
می گفت بی تو هیچ ام. گفته بود بدون تو می میرم.
نکنه چیزی اش شده؟ حالا که من نیستم اتفاقی براش بیفته؟ ببخشید آقا شما ندیدی اش. خانم شما چطور؟ تو را خدا بیایید بگردیم پیداش کنیم.
آحه نفسش به نفس من گرم بود. اگه گم ام کنه چی به سرمون میاد؟ نکنه دیگه نتونه پیدام کنه."
عابرها برای چند دقیقه ای محو نگاه دخترک می شدند و با تاسف سرشان را پایین می انداختند و می رفتند. بعضی ها هم از سر ترحم اشکی نثارش می کردند و راه از سر می گرفتند. دخترک از هر عابری سراغ آرزویش را می گرفت.
- " آخه الان دستش توی دستم بود. یکهو رفت. گمش کردم. یعنی من گم شدم. نازنین من که گم نمی شه اون همه چی بلده. هر کاری می توونه بکنه هر کاری. اون که گم نمی شه. اون که من را نمی ذاره بره. من گم شدم."
آقا خانم شما نازنین من را ندیدید؟؟؟ |